کارهای قشنگ شایان من تا چهار ماهگی
شایان جان پسرم تو همه این مدت اینقدر سرم گرم تو بوده که نتونستم همه کارای جالبت رو روز به روز بنویسم و دیر شروع کردم
ولی مامانی سعی میکنم که این چهار ماه رو برات بنویسم عزیزم تا تو بعدا بخونی و ببینی که چقدر جذاب و ماه بودی گلم
تو این چند ماه از همه جالبتر این بود که شبا تا برات اهنگ لالایی نمیزاشتم نمیخوابیدی البته شب که نه صبح مامانی
جالبتر اینکه از یک ماه و نیمگی عاشق این عروسکات بودی که دایی محمد و زن دایی برات خریده بودن
وقتی روشنش میکردم با اون چشمای کوچولوت یه نگاهی با خنده
به اینا میکردی که دل ما رو میبردی
هنوز که هنوزه که چهار ماهت شده مامانی عاشق این اسباب بازیتی
عاشق پستونکت
بودی مامانی خدا نکنه یه جا یادم میرفت بیارم حتما باید میرفتم یکی دیگه میخریدم
راستی قبل اینکه بدنیا بیای یه دونه پوستر پسر بچه خوشگل خریده بودم و زده بودم به دیوار
وای باورت نمیشه که هنوز یک ماهت نشده بود صبحها تا چشمای کوچولوتو باز میکردی اول نگاه میکردی به اون عکس
که مامان فروز اسمشو گذاشته شاهین ... کلی با اون حرف میزدی و میخندیدی انگار که واقعا میشناختیش عزیزم برات نگهش میدارم مامانی شاید بزرگ شی یادت بیاد که چقدر دوستش داشتی
جالب بود که از همون نوزادی عادت داشتی رو شکم هم بخوابی ولی خوب خیلی برای نوزاد خطرناک بود و تو عاشق این جور خوابیدن بودی این عکست هم نمونه بارز که تو بغل بابایی بیهوش شدی و عمو اکبر هم که دیگه عاشقانه دوست داره

پسر قشنگم خوبا رو گفتم بدا رو هم بگم عزیزم البته بد که نیست برا من بد بود که نتونستم بهت شیر بدم عزیزم خدا بدونه که همیشه این عذاب وجدان رو دارم که چرا مثل مامانی دیگه نتونستم تا دو سال بهت شیر بدم ولی چی کار کنم دیگه همه سعیمو کردم مامانی
به خاطر رفلاکسی که داشتی
همش بالا میاوردی و گریه میکردی
مجبور بودم که دکترای
مختلف ببرمت تا بالاخره یه دکتر جواب داد و تو رو خوبت کرد عزیزم بدون دارو و دوا
یه کمد دارو دارم عزیزم ولی خدا رو شکر همه اونا رفت کنار و تو بدون دارو خوب شد
جالب این بود که پیش همه دکترا گریه میکردی ولی وقتی پیش دکتر امیدوار
رفتیم دکتر که داشت تو رو معاینه میکرد میخندیدی مامانی 


کارهای قشنگ شایان من تا چهار ماهگی
